تبليغاتX
کوچه ها را یک نفر هر روز جارو می زند

 

 

کوچه ها را یک نفر هر روز جارو می زند

تقدیم به روح مقدس حضرت مهربانی ها ...

مهربان دور از نظر

تقدیم به مهربان دور از نظر

 

 

کوچه ها را یک نفر هر روز جارو می زند

 

کنج قلبش ذره ای انگار سوسو می زند

 

ساعتی را پا به پا با عقربک ها می دود

 

می پرند از روی او وقتی که زانو می زند

 

خسته ازدل ناگرانی های صدها جفت چشم

 

مثل کشتی توی بندرگاه پهلو می زند

 

وقتی از خشکی که می برد می آید سمت تو

 

غالباً این راه را هر روز پارو می زند

 

حال او وقتی تو را در پیش خود حس می کند

 

سیلیِ محکم به گوشِ هر چه جادو می زند

 

شهر انگاری به رفتارش کمی شک برده و

 

حرف ها درباره ی این مرد اخمو می زند !!!

 

خون او این روز ها بسیار رنگین تر شده

 

کافی است تا لحظه ای دستور ...  چاقو می زند!!!

 

 

نوشته شده توسط محمد فرخ طلب در نیمه ی شعبان 1386

رشت